تبليغاتX
تندیس عشق - نهفته نامور
به نام پاک آفریدگار عشق
 

 هر شب با هزار سبد آرزوی کال، به یادت جوانه می کنم و بر روی بلندای درخت تنهایی در عمق لحظه ها فرو می روم. غریبانه پلک هایم را روی هم می گذارم و بی آنکه طلوع جمالت در من درخشیده باشد، غروب می کنم.

ای نهفته نامور، سراغ دستانت را از پرنده می گیرم، از بادهای رهگذر از ابرهایی که برایت گریه می کنند و در هجوم خاموشی و تنهایی از روزهای بی خاطره، از چشم های خیس، از نگاه های منتظر.ای زلال مطلق، ای دریای بی کران، در این دنیا که زیستن بی تو ناگوار است، مهتاب وجودم هر شب فانوس به دست دنبال خویش می گردد، تا بپرسد از کسی که چرا آمدنت زود، دیر میشود...

 

 

 می خواهم در این روز

تو را میهمان کنم

و شامگاه

تو را بکشم

و هر روز را

با نوشیدن یک جام از خون تو

آغاز کنم

تا شاید این چنین

هر روز

در وجودم زنده باشی...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 21:25  توسط نسیم  |